.هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجريده عالم دوام ما

سي سال
سي سال عمر كردم اما نتوانستم بفهمم كه چگونه بايددركنار مردم زندگي كرد اگربخندي وشاد باشي مي گويند طرف جلف و سبك است . اگر نخندي و جدي باشي مي گويند طرف چقدر خشك و انعطاف ناپذيرست اگر لبا س نو بپوشي و شيك باشي ميگويند دراين زمانه گراني چكار ميكند كه وضعش اينقدر خوب است غم و غصه اي ندارد . به ياد فقرا نيست ظاهرگراست و اهل تجملست . اگر ساده باشي ميگويند چقدر بيسليقه و شلخته است به ظاهرش اهميت نميدهد
اگر ريش بگذاري ميگويند عامل حكومتست اگر بتراشي ميگويند چه حوصله اي دارد هر روز اصلاح ميكند يا ميگويند ديندار نيست اكر پياده بروي ميگويند چقدر خسيست حيفش ميايد سوار ماشين شود اگر باوسيله نقليه تردد كني مي گويند تنبل است ميخواهد ادا دربياورد اهل ورزش نيست چاق شدي برو كمي پياده روي كن.
اگر از خانه ات بوي غذا بيايد مي گويند چه حوصله اي دارند مي خواهد پز بدهد توي اين گراني چطور اينقدر پخت و پز ميكند و اگر بوي غذا نيايد ميگويند واي اينها ديگر كي هستند هنر غذا پختن ندارند خسيسند به خودشان اهميت نميدهند .
اگر مريض شوي ميگويند چرا هميشه مريضي چه گناهي مرتكب شده اي كه بايد هميشه مريض باشي برو توبه كن و اگر سالم باشي ميگوند چقدر بي عار است غم و غصه اي ندارد و فقط حواسش به خودش است خود دار است به ياد ديگران نيست .
اگر به خانه يكي از آشنايان بروي و يكماه و شايد دو ماه بعد برايشان اتفاقي بيافتد مي گويند طرف چشممان زد چشمش شور است يادمان باشد هر وقت ميبينمش اسفند دود كنيم احتمالا با جادو گران ارتباط دارد شايد خودش جادوگر است
اگر بادوستي كه پسر سه ساله دارد حرف بزني و خوش و بش كني ميگويند ميخواهد دخترش را به طرف قالب كند درحالي كه اصلادختري نداري.
اگر با دختر همسايه فقط سلام و عليكي مختصر كني ميگويند غرض داري دختر بازي در فكر هوسراني هستي و اگر رد شوي وبروي مي گويند املي عقب مانده اي و از آداب معاشرت چيزي نميداني اگر به زنت يا دخترو خواهرت آزادي بدهي ميگويند بي غيرتي جاكشي و اگر محدودشان كني متحجري .
اگر بميري مي گويند چرا مرد اگر بخواهي خودكشي كني ميگويند نااميدي ضعيفي و شايد هم مي آيند نجات بدهند تا خود كشي نكني اما اگر بخواهي زندگي كني به كشتنت راضينداگر.. اگر...اگر.....
سي سال
اما آنچه بعد از گذشت۹سال از آن واقعه مرا متحیر میکند اینست که چطور شد جای متهم و شاکی عوض گردید مقصران و عاملان آن واقعه جای شاکی نشستندو دادخواست صادر کردند .یادم هست که آنروزها که این واقعه اتفاق افتاد با خوش خیالی فکر میکردم که دیگر کار گروههای فشار تمام است چنان خرابکاری کرده اند که دیگر از صحنه حذف میشوند ولی دیدیم که هیچ اتفاقی نیفتاد . دادگاهی برگزار کردند و فقط یک سرباز را به جرم دزدیدن یک ریش تراش محاکمه کردند همه آن خرابیها و جرا حتها و کشته دادن خلاصه شد دریک ریشتراش ،در عوضش دانشجویان متهم شدند و افتادند زندان، روزگار غریبیست نازنین
وقتی بچه بودم مادرم میگفت پسرجان بیرون نری با بچه ها دعوا کنی چون اگر کتک هم بخوری تو رو مقصر میکنند همیشه ازین حرف مادرم تعجب میکردم ولی ۱۸ تیر باچشم همین چیز را دیدم
بعداز اینهمه سال مشخص نشد قاتل عزت که بود چه کسی چشم آن دانشجوی نگون بخت را کور کرد وخیلی چیزهای دیگرولی تاریخ قضاوت خودش را خواهد کرد
(درست یک ماه قبل ازین واقعه در کوی دانشگاه مهمان یکی از دوستانم بودم چه جو باصفا و دوستانه ای داشتند این بچه ها ،همانها که مدتی بعد چه رفتار ظالمانه ای با آنها شد . کاش ۱۸ تیر هم در کوی دانشگاه بودم)
جاخورده بودم حالا توي اين گرما و گرفتاري اومده بود گزارش تهيه ميكرد .كمي فكر كردم و گفتم :بايد بزنن توي گوششون خوبه ؟گفت به نظر شما خشونت موثره؟ گفتم خوب ببريدشون پهلوي علما و فقها كه نصيحتشون كنند خوبه؟ گفت :به نظرشما نصيحت خالي موثره ؟ خسته و عصبي بودم خبرنگاره هم ول نمي كرد گفتم : خب اول شما رو بايد نصيحت كنند كه تو اين گرما اومدي سوالهاي روانشناسانه و جامعه شناسانه ميكني . اينهمه مشكل و بدبختي توي مملكت داريم حالا شما اومدي از من مي پرسي موي بچه ها رو چيكار كنيم ؟اصلا چه مشكلي داره بذار هر جور ميخوان بگردند مگر چقدر وسايل تفريح و سرگرمي براي جوانها فراهم شده ؟ بذار يه دلخوشي براي خودشون درست كنند . اصلا ميدوني چيه منم حالا تو سي سالگي هوس كردم تيفوسي بزنم به نظرت چطوره ؟
خبرنگاره با تعجب نگاهم كرد و رفت فكركنم ديگه تو گرما با كسي مصاحبه نكنه .
قلم توتم منست قلم توتم ماست به قلم سوگند به خون سیاهی که از حلقومش میچکد به رشحه خونی که از زبانش می تراود به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید که توتم مقدسم را نمی فروشم

خبرکوتاه بود و گویا . سالهاست به اینگونه خبر دادن عادت کرده ایم، روشنفکران ونویسندگان یکی یکی میروند یا می میرند و خود کشی میکنند ومافقط منتظریم خبر مرگشان را بشنویم . نادر ابراهیمی از نسل روشنفکرانی بود که بسیار پرکار بودندو امیدوار ،اما این همان امیدهایشان بود که مبدل به یاس شد .
تلویزیون عزیزمان اگر یک فوتبالیست متوسط یا یک روضه خوان معمولی بمیرد چه ها که نمی کند اما نویسنده مستقلی اگر بمیرد ،هیچ۰۰۰۰
سالهاست که عادت کرده ایم سالهاست۰۰۰۰۰
به پایان این سفررسیدیم
غریبانه زیستیم غریبانه مردیم
غربتی مبهم به سرزمینی پرغم
ازخاک برآمدیم وبر خاک شدیم از خم به درامدیم و برتاک شدیم
بگو که پرندگان خنیاگری نکنند
چراکه مرا به سحر صدایشان امیدی نیست
بگو که ماهتاب بر بلندای این شب دیجور نیفروزد چراغش را
چراکه در این محنتکده چرا ی را به از چراغ میدانند
غریبانه زیستیم غریبانه مردیم...
رباعي:
درخلوت، فكر بكري كردم *** سوداي سرود شعري كردم
چون داغ و درفش يادم آمد***گفتم چه خطير فكري كردم
جام می و خون دل هریک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
آن سالها همه شور بود و هیجان شبهای روزنامه خوانی و بحث و جدل آ رمانخواهیهای بعید احساس بزرگ شدن و بزر گ فکر کردن و بعد تر با شکستهایی که پیدا شدمعتدل تر شدن بیشتر فکر کردن و مطالعه کردن و عمیق تر دیدن و گاهی نا امید شدن و به یاس رسیدن . با همه این حرفها آرمان هامان هست خواست آزادی مردمسالاری حکومت قانون عادلانه و کرامت انسان . دوم خرداد گذشت اما یادش و ارمانش هست ما نیز هستیم
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد..........
این جوک و جوکهایی مشابه این به صورت اس ام اس از طریق موبایلها فرستاده و دریافت میشود .
نکته:
جوک ساختن برای سیاستمداران امری معمولیست اما نوع و محتوای جوکها فرق میکند . آنچه در مورد احمدی نژاد به ذهن میرسد اینست که حجم جوکی که برای او ساخته شده از مسوولان دیگر در زمانهای مختلف بسیار بیشتر است . علت چیست؟ با کمی دقت میتوان علل آنرا یافت
همچنین نگاه دقیق دراین جوکها میتواند نکات جامعه شناختی و روانشناسانه جالبی رابه ما نشان دهد
امروز استاد محمدرضا لطفی به تلویزیون آمده بود شاید بعد از سی سال . اما مگر این تلویزیون ما میتواند اعصاب ملت را خرد نکند ؟ استاد لطفی هنرمند بزرگیست خود تلویزیون هم این را میداند اگر نمی دانست که اورا دعوت نمیکرد . عرصه فعالیت او هم عمدتا نوازندگی تار و سه تار است اصلا به خاطر سبک بدیع و شور انگیزش در نوازندگی تار محبوب و مشهورست . پس واقعا چه دلیلی دارد که همین تلویزیون عزیزتصویر استاد را (البته سرش را) در حال نوازندگی تار نشان میدهد اما خبری از تصویر تار استاد که در دستانش است و مینوازد نیست این چه اصرار یا بهتراست بگویم لجبازییست که تلویزیون دارد اصلا خود این قضیه یکی از معادله های چند مجهولی ماست یکی از معماهای این کشور پر معما . مثلا فرض کنید یک نفر از وسط قبایل بورکینو فاسو (از اروپا و آمریکا هم نه)بیاید و این قضیه را بشنود و ببیند آیا گیج نمیشود؟ نمی دانم شاید استاد لطفی برای تلویزیون عزیزست اما عشق استاد یعنی تار جزء آلات قبیحه . بهترین کار همانست که هنرمندانی چون استاد شجریان می کنند و پا به تلویزیون ضرغامی نمی گذارند . نه شیر شتر می خواهیم نه لقای ضرغامی